تازه های سایت
خانه » بیانات رهبری » خاطره نگاری ۸

خاطره نگاری ۸

بحث گل شد گفتم خاطره‌ام را بگم😁
شلمچه بودیم،آخراش بود که میخواستیم بریم.
بعد ما با چندتا از دوستان فاصله گرفتیم و آقای گنجی هم با ما بود.
با هم شوخی میکردیم و میخندیدیم
بعد یادم نمیاد چی شد که من و آقای گنجی👬از یک بلندی پریدیم این طرف که یک یهو تو هوا بودم هنوز که دیدم بچه ها دارن میخندن
همین جور توی هوا بودم هنوز به زمین نرسیده بودم که تعجب کرده بودم که چرا وقتی آقای گنجی رسید پایین بچه ها خندیدن خودم که اومدم پایین
چشمتون روز بد نمیبینه
تا مچ پام رفت تو گِل😅
اینقدر گل بود که وقتی میخواستم ازش بیام بیرون سخت بود برام و به زور پام را میتونستم بلند کنم
کفشم خیلی سنگین شده بود
مجبور شدم کفشام👟 را فعلا دَر بیارم و خودمو اول نجات بدم و بعد کفشام را بیرون بکشم.😁
خلاصه ما بیرون اومدیم….
با یکی از دوستان رفتیم دستشویی که حداقل کفشام را بشورم
رفتم شستم و یک اوضاعی بودا!!!
با همه‌ی اوضاع بدمون میخندیدیم
خلاصه رسیدیم پای اتوبوس و کفش را عوض کردم یک صندلی آورده بودم اونا را پوشیدم تا آخر
کفش هام هم تا چند ماه گِلی بودن درست نشستمش
افتاده بود گوشه خونه
در ضمن من مسئول نبودم توی اون اردو یک زائر بودم.

درباره‌ی سایبری خواهران

سایبری خواهران
حضرت امام صادق (علیه السّلام) فرموده اند: دوست ندارم جوانی را از شما مسلمانان ببینم مگر آنکه روز او به یکی از دو حالت آغاز شود، یا تحصیل کرده و عالم باشد، یا متعلّم و دانشجو، اگر هیچیک از این دو حالت در وی نباشد و با نادانی بسر برد، در اداء وظیفه کوتاهی کرده است، مسامحه در اداء وظیفه تضییع حق جوانی است، تضییع جوانی به گناهکاری منجر می شود و اگر مرتکب گناه شود به خداوندی که پیغمبر اکرم را به نبوت فرستاده قسم است که در عذاب الهی مسکن خواهد گزید.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد