خلاصه کتاب:
داستان خالکوبی، داستان یه زندگی ساده س، یه آدم ساده، همه چیز ساده، و قرار بود که این سادگی تا انتها ادمه داشته باشه، قرار بود که آدم قصه، زندگی رو، همون جوری که براش گفتن… همون جوری که نسل به نسل بهش رسیده، ساده زندگی کنه… اما نشد.. زندگی سخت شد… پیچیده شد… دور افتاد از ساده بودن… و پیچیده شد… می خواست که بمونه، می خواست که صبر کنه، می خواست که همه چیزو دو دستی نگه داره… اما نشد… آدم، آدم پیچیده ای نیست… اما همونی که از تاریکی خارج می کنه و به نور می بره، همون هم توی نور و روشنایی، نگهش می داره…
خلاصه کتاب:
قصهی ما از اونجا شروع میشه که یک خبر، یک اتفاق و یک مورد گزارش شده به اداره پلیس ما رو قراره تا میرآباد ببره… میراباد، قصهی الههای هست که همیشه ارزوهایش هم مثل خودش ساده هستند.
خلاصه کتاب:
زندگی یحیی با بازگشت عشق قدیمی اش سارا، دچار ابهامات و معماهایی عجیب می شود. رفتارهای عجیب سارا، حضور سایههایی که به دنبال رد پایی از گذشته قصد دارن آرامش زندگی یحیی را مختل کنن، رفاقتهایی که در طی این سالها رنگ و بوی نفرت و پشیمانی گرفته و…
خلاصه کتاب:
باران زیبای ما تو ۱۶ سالگی از دوست_پسرش_باردار میشه و خانوادش مجبورش می کنن اون بچه رو سقط کنه و به زور شوهرش میدن شوهری که با یه صحنه_سازی اونو بدنام تر میکنه و باعث میشه همه طردش کنن ولیییی..
خلاصه کتاب:
دادیار آذر روانشناس معروفی با گذشتهی سیاه و تاریک که سیزده سالگی پدر میشه و ریرا شاملو دختری که بدون خبر وارد زندگی تیره و تار پدر و پسر جوان میشه تا اینکه…
خلاصه کتاب:
آرمین پسر الکی خوشی است که معنی تعهد و پایبندی را نمی داند. دست روزگار مهرنوش را سر راهش قرار می دهد که زنی مطلقه و کم سن و سال است، آرمین تلاش می کند تا بتواند چند صباحی با مهرنوش باشد، مهرنوش مقاومت میکند و آرمین تصمیم میگیرد که...
خلاصه کتاب:
رمان در مورد دختری به اسمِ آرامِ..که تو سن ۲۲سالگی ازدواج کردِ یه پسر دارِ شاخِ شمشاد و یه شوهر که بی گناه باید تاوان بده.. فقط میگم که من میخوام همراه شما ۴مرحله از زندگیِ آرام رو بگذرونم.. یه مرحله جوونیش که زیاد در موردش حرف نمیزنم ولی وقتی به مرحله بعدیش میرسه یعنی مرحله ۳۴سالگیش به عقب برمیگرد و اتفاقات افتاده رو مرور میکنه یه مرحله میان سالیش که بیشتر در مورد پسرش صحبت میکنه و موضوع جدید و هیجانی که واردِ رمان میشه و یه مرحله پیریش که مرحله میان سالیشو تو مرحله پیری توضیح میدم یعنی یدفعه از ۳۴ سالگیش میره به ۷۴سالگی ولی تو این زمان داره تمام اتفاقات این چند سالِ اخیر رو واسه نوهاش میگه ..میخوام از مشکلات خودشو شوهرشو بچه اشو دوست بچشو دخترشو نوه هاش و الی آخر براتون بگم.. ولی قول میدم که خیلی کشش ندم که اذیت نشید…
خلاصه کتاب:
صالح، همان جوان عاشق پیشه ی ساده دل همانی که لطافت عجیب عشق را در دستان پر مهرش آموختم. او که زخم نامردی روزگار و درد شکنجه های حسام پسر عموی بی مروتم جانش را هزار زخم به یادگار گذاشت و از پای نیافتاد…
خلاصه کتاب:
طوبی دختر حاجی تقی خان، بنکدار بازار، به پسری به نام منوچهر علاقه مند شده و با هم ارتباط دارند. حاجی تقی خان متوجه موضوع شده و برای جلوگیری از رسوا شدن خانواده، تصمیم به شوهر دادن این دختر ۱۴ ساله می گیرد. در این میان شخصی به نام غلام حسین خان به انها معرفی می شود که همسر اولش را در زایمان از دست داده و همسر دومش هم بیماری سل دارد. طوبی چند روز قبل از مراسم عقد، از منزل فرار کرده و به خانه پیرمرد و پیرزنی وارد شده که از قضا زمانی در منزل غلام حسین خان زندگی می کرده اند.
خلاصه کتاب:
داستان در مورد دختری به نام ستایشه که فکر می کنه ایدز داره. چون نمی خواسته خانوادش رو در معرض ابتلا قراره بده بدون این که به اونا بگه راهی شمال می شه. اون جا با پسری به نام شاهین آشنا می شه و با کمک اون می فهمه بیمار نیست. با یه اشتباه در گیر مشکلات شخصی شاهین می شه و مسیر زندگیش به کلی تغییر می کنه...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان نویس " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.